X
تبلیغات
رایتل
آخ مدرسم دیر شد! - کاغذ سفید
کاغذ سفید
کاغذ سفید

امروز صبح از خانه که بیرون آمدم یه نیم ساعتی معطل تاکسی شدم. کم کم داشت دیرم میشد که یه ماشین شخصی ایستاد ٬ خوشحال شدم و رفتم روی صندلی عقب سوارشدم. گفتم: دانشگاه ٬ راننده هم که یه پیر مرد شصت ٬ هفتاد ساله بود با سر جواب مثبت داد. چند صد متر که جلوتر رفتم یه دختر که کنار خیابون ایستاده بود جلوی ماشین گرفت. راننده هم پا رو ترمز گذاشت وایستاد. دختر روی صندلی عقب سوار شد. بوی ادکولانش تمام ماشین را گرفته بود. زیر چشمی به ناخن هایش نگاه کردم ٬ دیدم تمام ناخن هایش را لاک سیاه زده ٬ در همین حین آقای راننده هم از توی آینه داشت به عقب نگاه میکرد ٬ وقتی سر چهار راهی رسیدیم که باید مسیر عوض میشد ٬ دختر پرسید آقا مستقیم میرید؟ که راننده جواب داد: بله ٬ و من به ناچار پیاده شدم و کرایه ام را هم ندادم ٬ راننده هم حرفی نزد. وقتی دوباره سر چهار راه ایستادم تا تاکسی سوار شوم اگه راننده پیر بود دیگه سوار نمیشدم ٬ دنبال یه راننده جوون چشم چرون میگشتم تا کلاسم دیر نشود!

+نوشته شده در یکشنبه 25 خرداد‌ماه سال 1382ساعت06:02 ق.ظتوسط بابا شمل | | 9 نظر