X
تبلیغات
رایتل
خواهرم وقتی مرد - کاغذ سفید
کاغذ سفید
کاغذ سفید

پدرم می خندید
مادرم می خندید
من نیز هم...
همه می رقصیدند
هر که بود از هم خون و رفیق
همه شادان بودند
همه می گفتند تبریک
این مبارک روز را
روز مرگ خواهرم بود!

خواهرم بر تن داشت
کفن زندگیش
همچنان می رقصید
پای کوبان بر گورش
قاتلش را می بوسید
قاتلش می خندید
او نیز شاد از صیدش

بود آیا این میان غمگینی
تا به تن کند رخت عزا؟!

نه ، نه ، چه مبارک شبی
روز مرگ خواهر من
همه مان رقصیدیم
همه مان خندیدیم
و همه سینی خرما
با همان نارگیل هایش
طبق طبق بخشیدیم

کم کمک روزها گذشت
شب هفته هم گذشت
شب چهلم ، شب سال هم
و نخوردیم غم
و نفهمیدیم عطر گل گم شد

خواهرم وقتی مرد
همه مان شاد بودیم

شب سال که شد
خواهرم دید که هم خون و رفیق
نه پدر ، نه مادر ، نه برادر
همه از یاد بردن بودنش را
پس بپوشید خود به تن رخت عزا
و در آورد کفن زندگی اش
آن روز ، روز میلاد خواهرم بود

روز میلاد او
نه پدر می خندید
نه مادر می خندید
نه برادر...
نه هم خون و رفیق...

آه چه روز بدی بود
روز میلاد خواهر من

آی! آیا کسی هست
برقصد روز میلاد خواهر من؟!

تقدیم به عزیزترینم که سالی پیش به نامردی بله گفت! اگر قابل بداند...

+نوشته شده در یکشنبه 1 تیر‌ماه سال 1382ساعت07:53 ق.ظتوسط بابا شمل | | 18 نظر