X
تبلیغات
رایتل
قصه گو - کاغذ سفید
کاغذ سفید
کاغذ سفید

یکی بود یکی نبود

غیر خدا هیچکی نبود

زیر این چرخ کبود

دیگه قصه ای نبود

قصه گو چند سال پیش

عمرش و داد به شما

کتاباش همه پاره شدن

طبق طبق سوخته شدن

اون روزا تو ده ما

قصه گو وقتی میشس قصه بگه

بچه ها دور و برش جم میشدن

سر تا پا گوش میشدن

قصه گو قصه می گف

قصه حاکم بد

همه رو کرده اسیر

یه روز از همون روزا

قصه گوی ده ما

دیگه قصه ای نگف

قصه گو اسیر حاکم شده بود

قصه هاش طناب دارش شده بود

قصه گو نبود قصه بگه

قصه حاکم بد

همه رو کرده اسیر

اما حاکم هنو بود

قصه ها تموم نشد

قصه گو ولی نبود

...

+نوشته شده در جمعه 13 تیر‌ماه سال 1382ساعت06:49 ق.ظتوسط بابا شمل | | 8 نظر