X
تبلیغات
رایتل
کاغذ سفید - کاغذ سفید
کاغذ سفید
کاغذ سفید

یادم نیست از کی خواستم فریاد بزنم: دوستت دارم که بزرگترها گفتند زشت است. خواستم آهسته در گوشت بگویم که دوستت دارم ولی باز بزرگترها گفتند زشت است و من دوستت داشتم و از خود می پرسیدم که آیا تو هم مرا دوست داری؟!

و نمیدانم شاید تو هم خواستی فریاد بزنی دوستم داری که دیگران گفتند زشت است! و باز خواستی آرام به خودم تنها بگویی که دوستم داری و باز گفتند زشت است!

و من با خود اندیشیدم که چگونه بگویم دوستت دارم؟ و کشف کردم که بنویسم ، دوستت دارم و خط بزنم قانون زشت بودن دوست داشتن را، که بتوان روزی فریاد دوستت دارم ها را شنید ، و هر چه گشتم که کجا بنویسم تمام کا غذها سیاه بود و من در آرزوی کاغذی سفید نوشتم:

 

من فقط از مال دنیا یک قلم دارم

یک قلم نرم ، یک قلم سخت

آب روان ، موج سخت

 

با این قلم...

می توان اولاد آدم ، هابیل کرد

می توان هابیلیان ، سرمشق کرد

می توان قابیلیان ، کشت

 

می توان فریاد کرد ، پرده ها بدرید

می توان گریاند ، گریست

می توان خنداند ، خندید

 

می توان آغوش صدها معشوق شد

می توان رامشگر قلب های نا آرام شد

 

می توان دید ، چشم شد ، نگاه شد

می توان در دیدن او کور شد

 

در این قلم...

کوه هست ، دشت هست ، هوا هست

آسمان آبی است

 

می توان کوه شد

می توان سبزی دشت شد

می توان اکسیژن شد

 

می توان ابر شد

بارید بر قلب هزاران عاشق

بارید بر دوری نزدیکان

بارید بر کوری بینایان

 

من فقط از مال دنیا یک قلم دارم

اما...

کاغذی نیست سفید

 

در این مدت از عشق ، از دوستت دارم ها نوشتم و سعی کردم هم خودم عمیق و اندیشمندانه به جامعه و محیط اطرافم بنگرم و در این اندیشه شما را هم شریک کنم. بعضی ها آمدند و دوست داشتند و تعریف کردند و امید یافتن کاغذ سفید را در من پروراندند و برخی انتقاد کردند و راه رسیدن به این سپیدی را هموارتر و برخی آهسته آمدند و رفتند تا گربه شاخ بهشون نزنه! خلاصه دم همتون گرم ...

فکر نکنین این هدی هم جا زده و میخواد همه تون رو به خدا بسپاره و کوله بارش و جمع بکنه بره... نه این طوریا هم نیست ... این هدی تا یه تیکه کاغذ سفید پیدا نکنه که هیچ تا تموم کاغذ سیاه ها رو پاره نکرده و دور نریخته فریاد میزنه و دیگه هم از اینکه بهش بگن زشته ابایی نداره.

آره جونم این آقا هدی تازه فارغ التحصیل شده
 


و مثلا شده دکتر هدی(اووه!) و حالا باید بره سربازی و یه مدتی نیستش. حالا اگه نیستیم شما بیاین این جا و نذارین سیاهی پا بگیره ، کنار صفحه یه لینک گذاشتم به اسم نگاهی به گذشته ها که یادداشت های قدیمی است برین و بخونین و با شاخه گل هاتون شمیمی از خود به جا گذارید( نظر بدین) ، بابا ای ول دمتون گرم.

راستی اینم یه عکس از جشن فارغ التحصیلی ام موقع خوردن سوگند نامه پزشکی :


سوگند نامه

 
راستی حالا از ته دل فریاد میزنم دوستت دارم و از هیچ قانونی که دوست داشتن را غدغن کرده نمی ترسم ...
هــــــــــــــــــــــــای! دوستت دارم

+نوشته شده در پنج‌شنبه 1 آبان‌ماه سال 1382ساعت08:47 ق.ظتوسط بابا شمل | | 27 نظر