X
تبلیغات
رایتل
انتظار - کاغذ سفید
کاغذ سفید
کاغذ سفید



تق ، تق ، تق

انگار کسی پشت در منتظر ایستاده و مرتب به در می کوبد. آره! انتظار باز کردن در را می کشد و من در این طرف در با خودم می پرسم کیست؟! من که منتظر کسی نبودم! لصلا کسی با من کاری ندارد! من در این اتاق که مانوسی جز قلم و کاغذ پاره هایم ندارم. چه کسی ممکن است دلش بخواهد مرا ببیند؟! نه رییس اداره ای هستم که خط خطی زیر اسمم به دردش بخورد ، نه آبدارچی که بخواهند کاغذشان را داخل اتاق رییس ببرم!

تق ، تق ، تق

هنوز که پشت در است! بلند می شوم در را باز می کنم ، کسی را پشت در نمی یابم.

تق ، تق ، تق

ولی هنوز صدای کوبیدن در می آید! وای! انگار کسی به پنجره می کوبد! به سمت پنجره می روم. خدای من! چه می بینم؟! کبوتری سفید لبه پنجره نشسته و با نوک به شیشیه می کوبد. پنجره را باز می کنم ، کبوتر می پرد ، کمی از پنجره دور می شود ، نگاهش می کنم ، دور پنجره بال بال می زند و بعد آرام به داخل اتاق می آید و لبه پنجره ، داخل اتاق می نشیند. من به او نگاه می کنم و او به من ، باز می پرد و می رود. دور دور می شود و من پنجره را می بندم و لی این بار منتظرم. آری! من هم منتظرم تا کسی در اتاقم را بزند ... 

+نوشته شده در دوشنبه 4 اسفند‌ماه سال 1382ساعت06:31 ق.ظتوسط بابا شمل | | 5 نظر