X
تبلیغات
رایتل
افسانه آه - کاغذ سفید
کاغذ سفید
کاغذ سفید




توی آن کوچه تنگ
پشت آن دیوار بلند
همه شب می رفتم
پی آن گیس ٬ بلند

همه شب می خواندم
یک بغل آه بلند!

پشت دیوار دلم
توی این سینه داغ
بود بغضی که هنوز
نگرفته بانگ ٬ بلند

ناگهان ...
توی آن کوچه تنگ
ریخت دیوار بلند
پشت آن دیوار بلند
دیدم آن گیس ٬ بلند
بود هم آغوش یک مرد دگر!

یک بغل آه بلند
توی این سینه داغ
پی آن گیس ٬ بلند
ناگهان گشت بلند

اشک من یافت
ره گونه های من ...

هم آن مرد دگر
هم آن گیس ٬ بلند
رفتند زیر آوار
زیر آن دیوار بلند
توی آن کوچه تنگ
پی آن آه بلند!

+نوشته شده در شنبه 8 فروردین‌ماه سال 1383ساعت07:39 ق.ظتوسط بابا شمل | | 8 نظر